أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
253
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
مثل كف دست است كه در آن انگشتى پس از انگشتى است « 162 » و مترجم را در كتابت اين منظوم و هرجا كه نظمى عربى يافت آنچه بخاطر آمد از فارسى نوشت : گر ز نفع زندگى پرسى كه چيست * هركه مقبولست در طاعت بزيست « 163 » كاچكى بودى مرا خيرى سبيل * كو بدى دستگير من بر هر دليل دنيى و عقبى بجاه و مال يافت * آن كسى كز امر خالق سر نتافت وفات شيخ مذكور در سال هفتصد و چهلم بود « 164 » در مكتوب
--> ( 162 ) - اولئك اخوان الصفاء رزئتهم * و ما الكف الا اصبع ثم اصبع لعمرى انى بالخليل الذى له * على دلال واجب لمفجع و انى بالمولى الذى ليس نافعى * و لا ضائرى فقدانه لممتع ( شد الازار ) . اين سه بيت از جملهء پنج بيتى است از براء بن ربعى فقعسى از شعراء حماسه كه ابو تمام آنها را در باب مراثى از كتاب مذكور آورده است ، و قبلها : ابعد بنى امى الذين تتابعوا * ارجى الحياة ام من الموت اجزع ثمانية كانوا ذؤابة قومهم * بهم كنت اعطى ما اشاء و امنع اولئك اخوان الصفاء الابيات ، و از روى همان مأخذ تصحيح شد و نسخ شد الازار همه كمابيش درين مورد مغلوطاند ( رجوع شود بشرح خطيب تبريزى بر حماسه ج 2 ص 167 - 168 ) . حاشيه علامه قزوينى . ( 163 ) - جها : گر ز نفع زندگى پرسى كه چيست * اى برادر در ره طاعت بايست ( 164 ) - در نمره 140 از تراجم كه متضمن شرح احوال پدر صاحب ترجمه بهاء الدين ابو المبارك محمد بن اسعد بن المظفر است گذشت كه وفات او نيز در سنهء 740 بوده است ، و اين فقره يعنى بودن وفات پدرى و پسرى هر دو در يك سال گرچه فى حد نفسه هيچ استعجابى ندارد ولى شكى نيست كه از وقايع نادره است و از امور بسيار معمولى عادى كثير الوقوع نيست و چون صاحب ترجمهء ما نحن فيه پدر خود مولف كتاب حاضر است و بهاء الدين ابو المبارك مزبور نيز جد بلا - فصل خود اوست پس اگر فى الواقع پدر او و جد او هردو در يك سال وفات يافته بودهاند باحتمال بسيار قوى لااقل اشارهء ولو در نهايت اجمال درين كتاب خود كه موضوع آن تراجم رجال و وفيات آنهاست بدين فقره ميكرد ، پس اين سكوت مؤلف از ادنى اشارهء به اين مطلب ظنين به نظر مىآيد و به ظن بسيار قوى كاشف از اينست كه يكى ازين دو تاريخ « هفتصد و چهل » در مورد وفات پدر يا پسر باحتمال قوى غلط و تحريف نساخ بايد باشد ولى كدام يك معلوم نيست ، حاشيه علامه قزوينى .